نقاش و نقش


گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...

با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد

گفتمش چون مي کشي تصوير مردان خدا ...
تک درختي در بيابان يکه و تنها کشيد

گفتمش نامردمان اين زمان را نقش کن ...
عکس يک خنجرزپشت سر پي مولا کشيد

گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...
راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون رابکش ...
عکس حيدر در کنار حضرت زهرا کشيد

گفتمش بر روي کاغذ عشق را تصوير کن ...
در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد

گفتمش از غربت ومظلومي ومحنت بکش ...
فکر کرد و چهار قبر خاکي از طه کشيد

گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم ...
گريه کردآهي کشيد وزينب کبري کشيد

گفتمش درد دلم را با که گويم اي رفيق ...
عکس مهدي راکشيد و به چه بس زيبا کشيد


گفتمش ترسيم کن تصويري از روي حسين
گفت اين يک را ببايد خالق يکتا کشيد

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦

يا ثارالله مدد

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٥

السلام عليک يا ابا عبدالله

السلام علیک یا اباعبدالله

و علی الارواح التی حلت بفنائک

Ya Hossein

هر دم به گوشم می‌رسد

                           آوای زنگ قافله

                                         این قافله تا کربلا

                                                               دیگر ندارد فاصله

Ya Hossein

یک زن میان محملی

                  اندر غم و تاب و تب است

                                 این زن صدایش آشناست....

                                                ای وای من این زینب است!

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجة

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥

 

*  بنام آنکه هستی را آفرید *

زندگی چون گل سرخی است٬ پر از خار٬ پر از برگ٬ پر از عطر لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و خار و گل و برگ٬ همه همسایه دیوار به دیوار همند...

زندگی چون گل سرخی است...

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥

....

رمضان٬ ماه میهمانی حق مبارک!

..:: Ramazan Mobarak ::..

بیش از پیش التماس دعا دارم...

مخصوصا توی این ماه رحمت... خدایا خودت ببخش و بیامرز٬ یا ارحم الراحمین.

... و ربی احمد شیء عندی ...

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٥

مبعث النبی مبارک!

*****

ز احمد تا احد يک ميم فرق است
جهاني اندر اين يک ميم غرق است

يقيناً ميم احمد ميم مستي است
که سرمست از جمالش چشم هستي است


ز احمد هر دو عالم آبرو يافت
دمي خنديد و هستي رنگ و بو يافت


اگر احمد نبود آدم کجا بود
خدا را آيه اي محکم کجا بود


چه مي پرسند کاين احمد کدام است
که ذکرش لذت شرب مدام است


همان احمد که آوازش بهار است
دليل خلقت ليل و نهار است


همان احمد که فرزند خليل است
قيام بت شکن ها را دليل است


همان احمد که جانش جام وحي است
به دستش ذوالفقار امر و نهي است


همان اول که اينجا آخر آمد
همان باطن که بر ما ظاهر آمد


همان احمد که سرمستان سرمد
بخوانندش ابوالقاسم محمد


** زنده ياد محمد رضا آقاسي **

*****


مبعث النبی بر همگان مبارک!

  

نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٥

السلام عليک يا فاطمه الزهرا (س)

يا فاطمه (س)

خدايا فاطميه شد دوباره           كه زهرا مى‏كند بر ما نظاره

 دهد ما را به درگاهش پناهى            الهى يا الهى يا الهى

 دل ما چون در آن خانه سوزد        به حال ساقى ميخانه سوزد

 كه دائم مى‏كند بر ما نگاهى             الهى يا الهى يا الهى

 سلام ما به زهرا اُمّ زينب            كه باشد نام او عنوان مكتب

 ببخش ما را به زهرا يا الهى                الهى يا الهى يا الهى

 به حق ناله آهسته او                 بحقّ بازوى بشكسته او

 بده ما را به درگاهت تو راهى            الهى يا الهى يا الهى

 دلم خواهد براى او بميرم              ميان همرهانم جا بگيرم

 تو بر اين حاجتم يارب گواهى            الهى يا الهى يا الهى

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٥

نيمه خرداد

 

سالها ميگذرد٬ حادثه‌ها می‌آيد

انتظار فرج از نيمه خرداد کشم

....

سالروز رحلت بنيانگدار جمهوری اسلامی ايران٬ حضرت امام خمينی را به تمام عاشقان و رهروان راهش تسليت عرض ميکنم.

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥

نماز

 

در نمـــاز تـو خدايـــا بدنم مي لرزد          چون به لب نام تو آرم ، سخنم مي لرزد
يادم از بار گناه آيد و سرمنزل مرگ          وز غم ايـن ره بـي تـوشـه تنم مي لرزد

 

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٥

چشم دل

چشم دل

 

بسياري از چيزها با چشم عادي ديده نمي شود، از ميكروبها و باكتريها گرفته،تا برخي «عيوب نفس»

آنچه را تميز و بهداشتي مي بيني،گاهي كه با ميكروسكوپ نگاه مي كني،پر از آلودگي و ميكروب ديده مي شود.

 

از كجا كه نفس آدمي چنين نباشد؟! آدمها،عيب ديگران را بهتر وبيشتر مي بينند،يا عيب خود را؟

عيب ديگران با «چشم سر» هم ديده مي شوند،اما عيب خويش را بايد با « چشم دل» ديد.

 و...واي از روزي كه اين چشم عيب خود را نبيند.

 

در شعر«پروين اعتصامی»گفتگوي «سير» و «پياز» را شنيده اي؟ سير يك روز به پياز طعنه مي زند كه چه قدر بد بويي!.. پياز چه گفت؟  گفت:

 از عيب خويش بي خبري         زين ره از خلق عيب مي جويي!
 

وقتي انسان با خودش كيلويي وكلي برخورد مي كند،خويش را منزه و پاك و وارسته مي بيند. هميشه چنين است. در نگاه كلي،خيلي از «دقايق» و «حقايق» به چشم نمي آيد. ولي وقتي درنگ وتامل به خرج دهيم ورفتار وحالات وصفات خويش را تجزيه و تحليل كنيم بسياري از« امور ظريفه» و « نكات خفيه وخفيفه» هم ديده مي شود،وچه زشت و ناهنجار!به زشتي همان ميكروبها وويروسها...

كافي است كه عينك تيز بين به چشم بزنيم وباريكبينانه به خود واطرافمان بنگريم.

 

عينك تيز بيني همان «چشم دل» است. به قول «هاتف»: 

چشم دل باز كن كه جان بيني              آنچه ناديدني است آن بينی

 

« چشم دل» اگر باز و بينا باشد جهانهاي ناپيدا و ريزه كاريهاي شگفتي را كه از «چشم سر» پنهان است مي بيند. شناخت«انگيزه» و «نيت» يكي از آنهاست.

 

آيا تحليل دقيقي از انگيزه هاي اعمال و گفتارمان داريم؟
اين كه چرا چنين گفتم؟چرا چنان كردم ؟ چرا سلام گفتم وگرم گرفتم؟چرا اعتنا نكردم ؟
كجا حسوديم شد؟

 

چگونه«نمود» خود را بر خلاف«بود» خود نشان دادم؟ آن كارم براي خدا بود يا براي پسند اين وآن؟ آن تواضع وخاكساري ،صميمي وواقعي بود،يا ريا كارانه  وتصنعي؟چرا تعريف كردم وبراي چه انتقاد نمودم؟

 

 و...خيلي از اين «چرا» هاي ديگر، كه اگر پاسخي صريح وبي پرده به آنها بدهيم ،بسياري از آن «پنهان» ها «پيدا» مي شود وآن نيتهاي پشت پرده و صحنه ،آشكار مي شود.

 

اينكه مرگ ومير اين آن را مي بينيم،ولي آماده رفتن نمي شويم، اينكه پير شدن جوانها وجوان شدن كودكان ومردن زنده گان را پيوسته شاهديم،ولي عبرت وپند نمي گيريم، اينها نشانه چيست؟جز نابينايي چشم درون؟

 

شگفت از آنان است كه چشم دارند و نمي بينند، گوش دارند و نمي شنوند، دل دارندو نمي فهمند. گاهي چشم سر سالم است،اما چشم دل معيوب.

 

اين چشم را با عينك، ديد قوي مي بخشيم، و « ضعف بصر »را جبران مي كنيم، اما « ضعف بصيرت» رابا كدام عينك مي توان جبران كرد؟ خوشا به حال نابيناياني كه چشم دلشان بازو روشن است. و بدا به حال آنانكه «نابينای باطن» اند هر چند چشم ظاهريشان باز است. 

 

«ديده از هر كه گرفتند، بصيرت دادند»

 

ولي...اگر بصيرت از كسي گرفته شد ،روشني ديد را چه سود،اگر دل تاريك است و چشم باطن ،كور!؟ قرآن چه زيبا به اين «باطنهای نابينا» اشاره دارد:

«فانهالاتعمي الابصار،ولكن تعمي القلوب التي في الصدور»
(حج،46)
گاهي چشمها كور نمي شود،ولي دلهايي كه در سينه هاست،كور مي گردد!..
 

«مولانا»بي جهت تعجب نكرده، اگر گفته است: 

چشم باز وگوش باز اين عمي        در شگفت ازچشم بندي خدا
 

راستي ،كدام يك سختتر و زيان بارتر است؟ نداشتن«چشم» يا «فهم»؟ امير المومنين (ع)پاسخ مي فرمايد:

«فقد البصراهون من فقد البصيره»
  نداشتن چشم و«بصر» آسانتر و قابل تحمل تر است از نداشتن «بصيرت»

 

هرگز نداشتن چشم، عامل شقاوت وبد بختي كسي نيست، ولي محروميت از ديد، بينش و بصيرت نه تنها موجب سيه روزي است بلكه عين گمراهي و شور بختي است. «چشم دل» همان شناخت صحيح، فهم ژرف وعميق، همه سو نگري وحقيقت شناسي است.

 

اگر اين ديده نابينا باشد،چه چيزي در انتظار است؟

 

هلاكت وفلاكت دنيا

و...حسرت وخسارت آخرت!

(با تشکر از گروه فاطميون)

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

...

..:: يا هو ::..

 

چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی‌کنی؟

چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی‌کنی؟

نشسته‌ام به راه تو٬ به عشق يک نگاه تو

ز پيش چشم خسته‌ام چرا گذر نميکنی؟

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

يا حسين (ع)

 

 

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ بهمن ،۱۳۸٤

السلام عليک يا ابا عبدالله

** بسم رب الحسين **

 

باز محرم شد و دلها شکست ....

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز اين چه رستخيز عظيم است کز زمين
بي نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


اين صبح تيره باز دميد از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گويا طلوع ميکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامي ذرات عالم است


گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست
اين رستخيز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جاي ملال نيست
سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است


جن و ملک بر آدميان نوحه مي کنند
گويا عزاي اشرف اولاد آدم است


خورشيد آسمان و زمين، نور مشرقين
پرورده ي کنار رسول خدا، حسين

* * *

اين کشته ي فتاده به هامون حسين توست

وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست


اين نخل تر کز آتش جانسوز تشنگي
دود از زمين رسانده به گردون حسين توست


اين ماهي فتاده به درياي خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست


اين غرقه محيط شهادت که روي دشت
از موج خون او شده گلگون حسين توست


اين خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمين شده جيحون حسين توست


اين شاه کم سپاه که با خيل اشگ و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست


اين قالب طپان که چنين مانده بر زمين
شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست


چون روي در بقيع به زهرا خطاب کرد
وحش زمين و مرغ هوا را کباب کرد


* * *

التماس دعا زير خيمه اباعبدالله ...

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٤

عيد ولايت بر شما مبارک

..:: به يمن فيض ولايت ::..
 

ستاره سحر از صبح انتظار دميد

غدير از نفس رحمت بهار چكيد

 

گرفت دست قدر، رايت شفق بر دوش

زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيد

 

بر آسمان سعادت ز مشرق هستى

سپيده داد نويد تولد خورشيد

 

به باغ، بلبل شوريده رفت بر منبر

چو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيد

 

ز خويش رفته، نواخوان عشق بود و سرود

به بانك زير و بم، اسرار خطبه توحيد

 

فتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت

كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديد

 

هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون

زمين به عترت و آل رسول بست اميد

 

رسول، سدره‏نشين شد،على به صدر نشست

پى تكامل دينش خداى كعبه گزيد

 

گرفت پرچم اسلام را على در دست

از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد

 

به يمن فيض ولايت شراب خم الست

به عشق آل على از غدير خم جوشيد

 

 

 *** عاشقان عيد ولايت بر شما مبارک! ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٤

شهدا

 

..:: يادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد ::.. 

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٤

... نکته‌ای قابل تامل

........

 

« به مُد پوشان بگوييد: آخرين مُد، كفن است! »

 

........

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٤

!ميلاد امام رضا (ع) مبارک

 

 

واسه اون گنبد زرين

پشت كوه های خراسون مرقد پاكتو ديدن
واسه او صحن مطهر تو غروب كنار ايوون

واسه كفترای معصوم كه تو آسمون می گردن
واسه آدمای مغموم كه ميان دخيل می بندن

واسه اون هوای تازه كه پر از عطر گلابه
گه دستم به ضريحت برسه واسم يه خوابه

واسه اون حوض قشنگی كه پر از آب زلاله
واسه سنگ فرشای ايوون كه برام خواب و خياله

دل من تنگه ميدونی
كاشكی قابلم بدونی

چقدر آرزو دارم لب حوض وضو بگيرم
يا كه از تربت پاكت مثل ياسا بو بگيرم

واسه اون اوج شكفتن توی عالم زيارت
واسه اون لحظه كه آدم می رسه به بی نهايت

واسه اون كفشا كه مردم روی پله در ميارن
واسه اون شمعی كه روشن توی صحن تو می زارن

واسه اون ساحت پاكی كه درش هميشه بازه
واسه دستای نيازی كه به سوی تو درازه

دل من تنگه می دونی
كاشكی قابلم بدونی

 

*******************************

 زيارت

شنيدم سجيتكم الكرم ...

مولا علي بن موس الرضا ...

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٤

... احساس

 

ميگويند شيشه‌ها احساس ندارند٬

اما وقتی روی شيشه بخار گرفته‌ای نوشتم:

دوستت دارم

آرام گريست ....

 

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٤

ميلاد کريم اهل بيت٬ امام حسن مجتبی(ع) مبارک

** بسم رب الحسن **

 ..:: سوره صبر ::..

 

باآمدنت جهان گلستان شده است

چشم و دل ما شكوفه باران شده است

اي صبح بهاري ازصفاي قدمت

اين باغ پراز لاله و ريحان شده است

تومظهر نوري در آفاق وجود

خورشيد ز روي تو درخشان شده است

خورشيد كه ديده كه به شب جلوه كند؟

جزمهر تو كاين گونه نمايان شده است

گفتند به ما كوكبي از عالم عشق

امشب به زمين آمده مهمان شده است

آيينه زخجلت ، پس از اين جلوه گري

در پشت نگاه همه پنهان شده است

اين مه كه به بستان ولايت آمد

نوري ست كه از بهر هدايت آمد

او آمده تا نور به شب ها بخشد

روح شرف و عشق به دنيا بخشد

او آمده تا باور وايمان و صفا

همراه دو صد عاطفه برما بخشد

او آمده از صلح و محبت بي شك

جاني ز ولا برتن تنها بخشد

آن سيد خوبان و بهشت آمده تا

برمهرو وفا ارزش و معنا بخشد

او آمده با نام حسن در حسنش

شوري به سرا پرده مولا بخشد

او رود زلالي ست كه درفصل عطش

جود و كرم خويش به دريا بخشد

از لطف ، كريم اهل بيت عصمت

ما را زكرم خدا به فردا بخشد

ميلاد امام مجتبي (ع) آمده است

شادي به حريم دل ما آمده است

السلام عليک يا ابن رسول رب العالمين
السلام عليک يا ابن امير المومنين
السلام عليک يا ابن فاطمه الزهراء
السلام عليک يا حبيب الله
السلام عليک يا صفوة الله
السلام عليک يا امين الله
السلام عليک يا حجة الله
السلام عليک يا نور الله
السلام عليک يا صراط الله
السلام عليک يا بيان حکم الله
السلام عليک يا ناصر دين الله
السلام عليک ايها السيد الزکی
السلام عليک ايها

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٤

... طلائیه

** هو المحبوب **

سلام٬

ايشالله که نماز و روزه‌هاتون قبول باشه و دعا برای همديگه رو فراموش نکرده باشين (مخصوصا اين بنده حقير سراپا تقصير رو) در بهترين لحظات دعا: سحرها٬ افطار٬ بعد از نماز و ....

خواستم خلاصه‌ای از مباحث اخلاقی اين ماه بنويسم که موج قلم سيد مهدی ما رو گرفت و حسابی دلمون رو لرزوند٬ اين بود که گفتم شما هم بخونيد.

ما هر چی داريم از شهدا داريم و تا آخر عمر مديونشونيم مگراينکه ....

**************

  یادش بخیر ... وقتی حرف میزد از همه چیز این دنیا کنده می شدی... همه تاثیرش هم بخاط معامله ای بود که با خدا کرده بود. خادم الشهدا.... علمدار روایت گری ... حاج عبد الله ضابط....

 

از سخنان حاجی :

شهید به مثابه شیشه عطری است که در آن را باز کرده اند . بوی آن می پیچد و همه جا را معطر می کند . تو را فرا می خواند و وقتی به سوی او می روی ، زمین گیرت می کند . طلائیه اگر رفته باشی می دانی . پا ها التماس می کند بنشین . گرد و غبار وقتی روی لباست می نشیند ، بوی عطر در مشامت می پیچد و تازه می فهمی که آسمان گیر شده ای . به محض اینکه روی خاک زانو زدی اولین درس از رشته عشق را می آموزی . صورتت که خاکی می شود آنچه آموخته ای با جانت در می آمیزد. این همان خاکی است که نیمه های شب از اشک سجده های شهید گل شده است . صدای باد ناله اش را در گوشت می پیچاند و درس را مرور می کنی . هرچه ادب و تواضعت بیشتر باشد در آستان دوست محبوب تر خواهی شد . دست هایت ناخود آگاه به سوی آسمان بلند می شود . پرده دل می لرزد . اشک فرو می غلتد و می گویی:

ای رئوف مهربان حی قدیر

جان زهرا و علی دستم بگیر

و او درس دوم را به تو آموخته است . «تمنا» . هنوز دستهایت را پائین نیاورده ای که غوغا می شود . بطن آسمان به لرزه در می آید . گرد و غبار بلند می شود . صاعقه ای می زند . دلت آرام می گیرد و تازه می فهمی آکه تو را فرا خوانده و ضمانتت را کرده است چه منزلتی در این آستان دارد . حالا دیگر بوی عطر تمام فضای دلت را تسخیر کرده است . آرامشی غریب را حس می کنی که تا آن زمان نیافته بودی. گویی با دلت تنهای تنها شده ای و باد هرچه غریبه بوده است را با خود برده است. چقدر خودت را آشنا می یابی . لذت این حس در وجودت پیچیده که ناگهان یاد آوری خاطره ای که آن راوی کنار اروند برایت گفته احساست را در هم می پیچد:

 

« در روایت داریم هر کسی که در آب شهید شود اجر دو شهید را دارد . یک بار برای یکی از دوستان غواصم این روایت را تعریف کردم . راست می گویی . از بس ترسی که جنگ در آب دارد . آن هم شب ، در آب اروند خروشان ، زیر آتش سنگینی که از بالای سرت می ریزد . شب عملیات والفجر 8 معنای این جمله را یافتم که هر کس که می خواهد به امام زمانش برسد باید خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب هم آب بود و هم آتش ...»

 

و درس سوم را می آموزی : «مجاهدت» . باید صداقتت را اثبات کنی . و این کار هم خیلی سخت است . خیلی باید خودت را آماده کنی . ابتلاء لازمه عشق است . و خطر شرط عاشقی . اما نترس . آنکه تو را به آغاز این راه خوانده ، می تواند به پایان این مسیر هم برساندت . آنکه در آن عالم برایش حکم شفاعت زده اند سهل است در این دنیا که نگاهش حکم مسیحا کند...

 

**************

اينجا را هم ببينيد بد نيست برای اينکه يادمون نره بعد از شهدا ما چه کرديم!!

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤

← صفحه بعد