**‌ بنام آنکه خود عاشق ترين است **

 

 

پله پله تا ملاقات خدا

 

عارفی گويد : قرائت قرآن می کردم . اما در خود لذت و شيرينی اين تلاوت را حس نمی کردم . به خود گفتم : آن گونه قرآن بخوان ، که گويی از رسول خدا می شنوی .

-        مدتی اين گونه تلاوت کردم – قدری بيشتر از تلاوتم لذت بردم.

-        سپس به خودم گفتم : آن گونه قرآن بخوان که گويی آن را از جبرئيل می شنوی . بعد از اين بود که لذت و شيرينی تلاوت در من بيشتر شد.

-       باز به خودم گفتم : قرآن را آن گونه تلاوت کن که گويي از خدا می شنوی .

آن گاه بود که تمام لذت و شيرينی تلاوت قرآن نصيب من شد.

**************

محبوب رضاست هر که دل ريشتر است        از کعبه صفــای اين حرم بيشتر است 

 اينـــجاسـت طبيبــــی که ندارد نوبــــت        هر دل که شکسته تر بود پيشتر است  

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸۳

خودسازی ...

 جـان نــثـار جـــمـال حضـــرت دوســـت
همــه عـــالم فــداي طلعـــت دوســـت


 

دشمن هميشه پشت خاکريزها نيست٬ بلکه پنهان شده در پشت «نيت» ها و «منيت» ها و انگيره های ناخالص و هدفهای مادی است. پيش از آنکه از خاکريز جبهه عبور کنيد٬ ار خاکريز «خود» بگذر و خط شکنی را از درون خويش آغاز کن.

 امام سجاد (عليه السلام) :

.:: تمام خوبيها را در بريدن طمع از آن چه در دست مردم است فراهم ديدم. ::.

 **************

راستی امروز جمعه بود ... باز هم جمعه ای ديگر آمد و نگارم نیامد ...

آقا جان٬ مولای من٬ سرور من٬ ديگه اين دل خسته و شکسته من طاقت دوری نداره ... ديگه تاب و تحمل اين دنيا رو بدون مولا نداره ... ديگه ... اين همه نامردمی ... ظلم و ستم ... فريادهای ... يعنی ميشه ...

نشانم ده جمال حق نمايت     کجايی تا کنم جان را فدايت

اگرچه جان من ارزش ندارد     جز آن چيزی ندارم رو نمايت

خدايا خودت فرج آقامون رو برسون ... صدای امن يجيب ها بلند شده و همه در انتظار فريادرس و منجی دعای فرج ميخوانند ... تو را به آه دل زهرا (س) يوسف فاطمه رو برسون ...

خداوندا رسان از ما سلامش     به گوش ما رسان يا رب کلامش

به سوز سينه مجروح زهرا(س)     نما تعجيــل در امر قيــامش

 

اللهم عجل لوليک الفرج و العافيه و النصر ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ خرداد ،۱۳۸۳

الهی من لی غيرک ...

بنــام اللـه آن جانــبخــش جانـــها        صــــفـاي هـــردل وروح روانــــها

 خداوندي كه رحمان ورحيم اسـت     به موجودات هستـي او كريم است  

 

 

الهی من لی غيرک ...

 

اگه توی اين دنيا کارمون دست يکی باشه - رييس٬ استاد٬ معلم٬ کارفرما ... يا يکی که قراره کار و مشکل ما رو حل کنه فقط کافيه يک قرار باهاش داشته باشيم٬ اونوقتِ که خودمون رو ميکشيم که هر جور شده سر وقت به اين قرار برسيم و حتما وقتمون رو حفظ کنيم و بريم٬ حتی اگه شده از کارهای ديگه ميزنيم برای اينکه به اين قرار ملاقات برسيم. از چند وقت قبلش خودمون رو براش آماده ميکنيم: چی بگم٬ چی کار کنم٬ چه جوری باشم که طرف خوشش بياد و راضی باشه٬ احترام بذارم٬ چند دقيقه قبلش حتما ميريم سر قرار٬ هيچ چيز نبايد مانع نبايد مانع ما باشه و حتما بايد به اين قرار برسيم - همه چيز در برابر اين ديگه هيچه ... خلاصه اينقدر اهميت داره که ....

 

ولی اونوقت در برابر کسی که در واقع همه کارهای ما دست اونه٬ هستی ما از اونه٬ اونه که بايد اين کارهای ما رو جور کنه٬ اونه که بايد رييس و مرئوس رو٬ استاد و راهنما رو وسيله قرار بده تا ما با هدفمون برسيم٬ اونه که اگه نخواد هر چقدر هم که بدوئیم به هیچ جا نمیرسیم٬ اونه که بايک اشاره زندگی ما رو دگرگون ميکنه - کن فيکون - از اينها بگذريم خالق ماست٬ آفريدگار ماست٬ صاحب ماست٬ ما همه مخلوق و بنده اوئيم ... اونوقت وقت ملاقات او که ميرسه٬ وقت نداريم٬ حال نداريم٬ کار داريم٬ حالا باشه بعدا و هزار و يک دليل و بهونه مسخره دیگه .... حاضر نيستيم چند دقيقه از اين زندگی که مديون اوئيم رو بذاريم تا از او مسئلت بخواهيم ....

 

اينقدر غرق در دنيا و کارهامون شديم که ديگه صدای اذان و مؤذن رو نمي شنويم - صدای ندای معشوق رو نمي شنويم هنگاميکه ما رو به سوی خودش فرا می خونه ...

چقدر زيباست وقتی که در اوج کارهای دنيا با شنيدن اين صدا همه چيز رو رها کنيم و به سوی او بريم٬ او رو صدا بزنيم٬ به او ثابت کنيم که ما بنده و او مولای ماست ...

 

هيچ تا به حال فکر کردين که چقدر ارزش نماز بالاست؟ درستِ هميشه این رو شنيديم و ميدونيم ولی آيا تا به حال به درستی به اون فکر کرديم؟

 

نماز عين بندگي و عبوديت است. هدفِ خلقت رشد و كمال و رسيدن به اوست و راه رسيدن به او پلي چون نماز را مي طلبد كه شايد ما هيچ وقت به درستي نتونيم به عمق اسرار اون پي ببريم.

 

خدايا، بارالها ... چرا از درك حقيقي اين فريضه غافلم؟ چرا لياقت و توفيقِ بندگي واقعي ازم سلب شده؟ چرا ....؟ ميدونم .... ميدونم بخاطر گناهانمِ .... گناهاني كه روز به روز بيشتر و بيشتر ميشه و صفحه نامه اعمالم رو سياه و سياه تر مي كنه .... خدايا ولي با همين روي سياه و كوله بار گناهم

باز هم به سوي تو ميام – هر چند هر بار به تو پشت كردم،

باز هم عهد مي بندم – هر چند هر بار توبه شكستم،

باز هم از تو كمك مي خواهم  – هر چند هر بار رو به غير از تو كردم،

باز هم چشم اميد به عفو تو دارم – هر چند هر بار آلوده تر اومدم،

ولي خدايا من جز تو كسي رو ندارم، جز در اين خانه راه به جاي ديگه اي ندارم، كريم تر از تويي سراغ ندارم، مهربونتر از تويي نمي شناسم .... الهي بكرمك العفو العفو العفو ....

 

 

"نماز در همه حالات، حتي در ميدان نبرد و در سخت ترين آزمايشهاي زندگي اولويت خود را از دست نمي دهد. انسان هميشه به نماز محتاج است و در عرصه هاي خطر محتاج تر."

. ـ . مقام معظم رهبری . ـ .

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۳

 

** بسم الله الرحمن الرحيم **

 

سالروز رحلت رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، حضرت امام خميني (ره) تسليت باد.

 

 

"هيچ روزي همچون چهاردهم خرداد، طوفان مصيبت و عزا بر اين مردم، تازيانه غم را فرود نياورد."

. ـ . مقام معظم رهبری . ـ .

 

 

رهبر پرچمداري است كه رايت بلند "ولايت" را به دوش مي كشد، تا عزت ما در سايه اين پرچم پاك، تداوم يابد.

 

 

 

گفتار شهيد:

.::  حضرت امام در ما بتهاي ظاهر و باطن را شكست و با انقلاب اسلامي، خانه حقيقي را بنيان نهاد كه كعبه دلهاي ناس است. "اُم القرآن" است، بيت عتيق است و اسوه قيام ناسي كه نه شرقي و نه غربي است. ::.

. ـ . شهيد سيد مرتضی آوينی . ـ .

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸۳

 

** بنام تنها اميد نا اميدان **

 

 کوچه های شهر ما ويـران نمي ماند عزيز
کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزيز

خواهش سر شاخه های بی رمق گل می کند
آفـــتـاب اينـــگونه ســرگردان نمی مانـد عـزيـز

روح اين ابر سترون مهد باران مي شود
آسـمان شرمنـده ريحان نمی ماند عزيز

گرگها روزی از اين سامان فراری می شوند
حســرت نی بر لــب چوپان نمی ماند عــزيز

يک نفر گل می کند با جنگلی در کوله بار
نارون تنهای کوهســتان نمی ماند عـــزيز

يک نفر فردا زمين را نـــور باران می کند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عــزيز


 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳

خرمشهر ...

** بسم رب الشهداء و الصديقين **

 

سوم خرداد سالگرد آزادي خرمشهر گرامي باد.

هلا اي شهر اي ققنوس خونين
پر خاکستريت شعله آيين

نسيم نخلهايت نينوايي
شهيدانت خدايي،کربلايي

درختانت به کارون غسل داده
شط آلاله درباران گشاده

زمين در بازوانت چشم ليلا
که مي گيرد سراغ قيس خون را

بهارانت شقايق زارباروت
گل الله اکبرزيب گيسوت

خروش ابرهايت ارغواني
دل نيلوفرينت آسماني

زمينت چاوشي خوان شقايق
تنت همواره مهمان شقايق

.............

هلا اي شهر اي شهر طربناک
هلا اي گوهر غلتيده برخاک

زمان مفتون آواي بلندت
زمين از خونت آذين بند افلاک

نشسته بر رخ آلاله هايت
نسيم سبزه پوي دشت ادراک

هلا اي شهر خون شهر شهادت
هلا اي کهف فرزندان لولاک...

تو خرمشهر عشقي کز سر شوق
شهادت در تو مي آويزد اي پاک

من و بي ياد تو؟هيهات هيهات!
تو و بي داغ ما؟حاشاک حاشاک!

 ياد شهيدان آزادي اين ديار عشق و ايمان جاودان باد.

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ،۱۳۸۳