يا فاطمة (س) ....

** بسم رب الفاطمه **

 

يا فاطــــــــمة الزهــــــــــــرا (س) .....

 

باز امشــب ياد زهــــرا مي كنـم     ياد تنــــــهایي مولا مي كــــنم

يادي از شبــــهاي غمگين علـي     يادي از غمهاي ســنگين علی

باز امشـــب نوحه خواني میـكنم     ديده ام را آســــماني مي كنم

يادي از بغض غـــــريب آســـــمان     يادي از قبر عزيز بي نشــــــان

باز ياد گــــــــريه هاي بي صـــــدا     باز ياد گـــــــريه هاي بي ريــــا

يادي از شب يادي از شب ميكنم     يادي از غمهاي زينب مي كنم

يادي از تشييع زهرايت علـــــــــي     از سـکوت سخت فردايت علی

اي علي امشب دلم را غم گـرفت     هستي ناقابلم را غــــم گرفت

اي علي از غم دلم بيتـــــــاب شد     كوه احساســــم برات آب شد

اي علي دســــت من و دامــــان تو     اي علي فقر من و احسان تو

.....

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸۳

عشق يعنی ...

** بنام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت **

 عشق يعنی ...

سر هواي يار دارد، من كيم؟ 
لب نواي يار دارد، من كيم؟
 
چشم با اشكش بگويد، من كيم؟
دل هماره خود بجويد، من كيم؟
 
من كيم؟ يك عاشق زار و نزار
هوشم از كف رفت و گرديدم خمار
 
لاله را ديدم بسان لعل او
سوسن صحرا چو او از رنگ و بو
 
سرورا دانم كمان از قامتش
دست من كي مي رسد بر ساحتش
 
مذهب او نيست راندن از بَرَش
عاشق خود كي براند از درش
 
عشق خواندم كار خود را!؟ واي واي!
پس روا باشد بگريم هاي هاي

در بَرش راضي شدم بر بندگي
مانده ام اينجا ز شور زندگي
 
سرورم آيا به پيش پاي خود
مي شود خواني مرا شيداي خود؟
 
گربخواني، پر گشايم بر فلك
 آنچنان تا من شوم رشك ملك
 
گويمت: آقاي من، مولاي من
اي فداي پاي تو بالاي من
 
آهوي وحشّي طبعم پا گرفت
ذكر «يا مهدي» من بالا گرفت
 
گر كني بهر شكارش پهن دام
دام تو در چشم او مانند جام؛
 
جام مي، لبريز و سرشار از سرور
مي رود در دام با فخر و غرور 
 
مي كند سر را بلند او از فرود
 خواند او با خود؟ نه، با تو اين سرود:
 
آمده اينك به سويت واله ات
شمع من بنگر منم پروانه ات
 
گر بِراني من بگويم مرحبا
 وركشي اينك بگويم هَبَّذا
 
كشتنم؟ آري، بُود تفسير عشق
بهر كشتن چيست به؟ شمشير عشق
 
عشق تنها مردن و خنديدن است
عشق تنها مرگ را بوسيدن است
 
عشق يعني گريه چون ابر بهار 
عشق يعني سالها در انتظار
 
عشق يعني گريه بر راه عزيز
عشق يعني سر به درگاه عزيز
 
عشق يعني جستجويي ناتمام
عشق يعني گفتگويي با امام
 
عشق يعني بهر او زندان شدن
عشق يعني جانب يزدان شدن
 
عشق يعني استغاثه از خدا
عشق يعني از جهان گشتن جدا
 
عشق يعني فارغ از دنيا شدن
 عشق يعني بهر او هر جا شدن
 
عشق يعني جستجو از بهر يار
عشق يعني عاشقي چون مهزيار
 
عشق يعني با خودش گفتن نياز
عشق يعني بهر او رفتن حجاز
 
عشق يعني سينه را فانوس كن
 چشم خشك خويش اقيانوس كن

عشق يعني باب مهرش بازكن
 عشق يعني دردِ دل آغاز كن
 
عشق يعني يك شبي بي خواب شو
عشق يعني از تبش بي تاب شو
 
عشق يعني قفل دل را باز كن
عشق يعني نغمه ات را ساز كن
 
عشق يعني در گذشتن از سها 
عشق يعني رفتنت تا سامرا
 
سامرا گفتم دلم بي تاب شد
فكر و ذكرم باز آن سرداب شد
 
آتش عشقش مرا سوزانده تن
أيّها النّاس! اسمعوا لي لحظةً 
 
آخر اي مردم! كجا غايب شد او؟
 آخر اي مردم! چرا غايب شد او؟
 
آخر اي مردم! فراقش تا به كي؟ 
 دوري از رخسار ماهش تا به كي؟
 
آخر اي مردم! يتيمي تا به كي؟
گفتن از درد قديمي تا به كي؟
 
آخر اي مردم! جفا را كم كنيد
گونه را گُل، اشك را شبنم كنيد
 
دست برداريد از بهر دعا
رحمت واسع بخواهيد از خدا
 
رحمت واسع، خدا را مهدي است
ديگر اينجا، ني گه بد عهدي است
 
آري، آري، مهدي آن ساقّي عشق
كرده ما را با نگه باقّي عشق
 
عشقِ مهدي را ز مهد آموختيم  
از شرار عشق او، خود سوختيم
 
او گُل و ما بلبلان عاشقش
او چو شمع و ما همه پروانه اش
 
گر بيايد جان خود را مي دهيم
سر به درگاه جلالش مي نهيم
 
سرورم، مهدي، گُل باغ وجود
اي همه عالم به پايت در سجود
 
روز و شب از جام عشقت گشته مست
هر كه مهرت گوشه ي قلبش نشست
 
جان ما قرباني ديدار شد
بي مه رويت جهان غمبار شد
 
مهديا! بازآ و ما  را شاد كن
نغمه ي آزادگي فرياد كن
 
مهديا! بگذر كلامم قاصر است
عشق تو، آري، همويم ناصر است.
 

..:: محمدحسين نوروزی ::..

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸۳

يا زهرا (س) ...

** بنام آنکه خود عاشقترين است **

 

بر حاشيه بـرگ شقايق بنويسيد

گــل تاب فشـار در و ديـوار ندارد

ايام جانسوز و غم انگيز شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س)، ام ابيها (س)٬ اسوه عشق و وفاداری و اولين شهيده راه ولايت بر فرزندش امام عصر (عج) و همه عاشقان خاندانش تسليت باد.

 

يه مطلب خيلی جالب و با حال هم دوست عزيزم بيسيمچی نوشته که حتما بخونين اگه تا الان نخوندين .... يه حال و هوای ديگه ای بهم داد اين فاطميه ای

راستی خيلی خيلی التماس دعا توی اين ايام  بد جوری حالم گرفته است٬ ان شا‌ءالله که خود خانم لياقت حضور و درک اين ايام رو به ما بده ....

 

يا فاطمة الزهراء، يا بنت محمد، يا قرة عين الرسول، يا سيدتنا ومولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بك إلى الله، وقدمناك بين يدي حاجاتنا، يا وجيهة عند الله، اشفعي لنا عند الله ...  

 

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳

نجوا با خدا ...

سخن بنام خدای کبير بايد گفت

بنام رب عليــم و قديـر بايد گفت

 

 

ته دلم ميگه آره ولي مي ترسم، نميدونم چرا؟!! ترس عجيبيه ... وقتي فكرشو مي كنم مي بينم خدا به من همه چيز داده توي اين دنيا – هيچي كم نذاشته، واسه همين مي ترسم، حالا كه همه چي بهم داده از لحاظ دنيايی (سلامتي٬ پدر و مادر خوب٬ درس و زندگی ....) و حتي تا حدودي معنوی (مسلمانم٬ شيعه ام٬ محب اهل بيتم - يا حداقل اميدوارم که باشم)، نمي دونم با چي میخواد منو آزمايش كنه ... مي ترسم با دينم منو آزمايش كنه، ولي ... آخه ... من آدم خيلي سستي هستم، با هر بادي تكون مي خورم و با هز رنگي رنگ عوض مي كنم .... مي ترسم! .... خدايا منو ببخش! خدايا منو اينجوري آزمايش نكن. از اين يكي مي ترسم، توانايي مقابله رو اصلا ندارم و در خودم نميبينم، خيلي ضعيفم، اونقدر كه كوچكترين اختياري از خودم ندارم، نفس اماره هم كه روز به روز قدرتمندتر ميشه و در فكر توطئه هاي جديد ....

خدايا من رو به سلاح ايمان مسلح كن ولي ايماني كه مطمئن باشه، قلبي که پر از يقين باشه .... خدايا كمكم كن تا از آزمايشهات سر بلند بيرون بيام.

مي ترسم! قدرت مقابله و تحمل مشكلات رو بهم بده .... من رو از اين سستي نجات بده. خسته شدم از هر رنگ شدن و تغيير ....

خدايا ثابتم كن اما با رنگ الهي .... با رنگ خدايي ....

خدايا يقين و اطمينان رو بر قلبم حك كن ....

خدايا ايمان رو در دلم اونقدر ريشه دار كن كه با هيچ باد و طوفاني تكون نخوره ....

خدايا خودت ما رو به اين راه كشوندي، خودت هم ثابت قدممون بدار ....

 

نمي تونم بگم خدايا آزمايشم نكن چون نمي شه و همين آزمايش هاست كه مايه رشد و ترقي است و اين مرحله اي است که همه مي گذرونند ولي چون هميشه مردم از جاهائيكه سست ترند آزمايششون ميكني، مي ترسم! خودت ترس من رو تسكين بده و آرامش بده .... به تو پناه مي برم .... كمكم كن تا از تمامي آزمايشات الهي سر بلند و پيروز بيرون بيام .... در اين مرحله از زندگي ام كه .... همچون هميشه فقط و فقط از تو مسئلت مي خواهم و دست نياز و كمك را به سوي تو دراز مي كنم ...

 

کجايی ای شفا بخش روانها              کجايی ای ضيــاء ديدگانها

بهـــــر آنی نمــايی امتـــحانم              موفق کن مرا در امتحانها 

 

اي مهربان ترين مهربانان .... با توكل به تو و تسليم شدن در برابر امر تو اين آتش وسواس و ترس را خاموش  مي كنم، كمكم كن خدايا!

 

الهي رضاَ برضائك ....

و تسليماَ لأمرك ....

لا معبود سواك ....

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ،۱۳۸۳

باز هم جمعه ای ديگر ...

به نام آنكه هم درداست ودرمان
كـندازنيســتي هستــي نمــايان

 

ای منتــظران گـنج نــهان می آيد              آرامـــش جان عاشـــقان می آيد

بر بام ســحر٬ طلايه داران ظـهور              گفتند که صـاحب الزمــان می آید

 

.::  خداوندا! تلخی اين روزگار را به شيرينی فرج حضرت بقيه الله (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) و رسيدن به خودت جبران فرما. ::.

. ـ . مناجاتنامه امام خمينی (ره) . ـ .

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ تیر ،۱۳۸۳

يا رب ...

يا رب دل پاك و جان آگاهم ده ....

 

 

عشق تويي صفا تويي          عاشق بيچاره منم

قبله تويي كعبه تويي            محرم آواره منم

پاك تر از پاك تويي                سنگ من و خاره منم

روح و ريحانه تويي                مجرم صد كاره منم

 

اي همه در روز و شب و صبح و سحر در نظرم

 

تو داده اي برگ و برم            تو داده اي بال و پرم

بي تو خسي در بدرم           بي تو كسي بي هنرم

يك نفس گر بي تو رود          خاك دو عالم به سرم

 

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ تیر ،۱۳۸۳