چشم دل

چشم دل

 

بسياري از چيزها با چشم عادي ديده نمي شود، از ميكروبها و باكتريها گرفته،تا برخي «عيوب نفس»

آنچه را تميز و بهداشتي مي بيني،گاهي كه با ميكروسكوپ نگاه مي كني،پر از آلودگي و ميكروب ديده مي شود.

 

از كجا كه نفس آدمي چنين نباشد؟! آدمها،عيب ديگران را بهتر وبيشتر مي بينند،يا عيب خود را؟

عيب ديگران با «چشم سر» هم ديده مي شوند،اما عيب خويش را بايد با « چشم دل» ديد.

 و...واي از روزي كه اين چشم عيب خود را نبيند.

 

در شعر«پروين اعتصامی»گفتگوي «سير» و «پياز» را شنيده اي؟ سير يك روز به پياز طعنه مي زند كه چه قدر بد بويي!.. پياز چه گفت؟  گفت:

 از عيب خويش بي خبري         زين ره از خلق عيب مي جويي!
 

وقتي انسان با خودش كيلويي وكلي برخورد مي كند،خويش را منزه و پاك و وارسته مي بيند. هميشه چنين است. در نگاه كلي،خيلي از «دقايق» و «حقايق» به چشم نمي آيد. ولي وقتي درنگ وتامل به خرج دهيم ورفتار وحالات وصفات خويش را تجزيه و تحليل كنيم بسياري از« امور ظريفه» و « نكات خفيه وخفيفه» هم ديده مي شود،وچه زشت و ناهنجار!به زشتي همان ميكروبها وويروسها...

كافي است كه عينك تيز بين به چشم بزنيم وباريكبينانه به خود واطرافمان بنگريم.

 

عينك تيز بيني همان «چشم دل» است. به قول «هاتف»: 

چشم دل باز كن كه جان بيني              آنچه ناديدني است آن بينی

 

« چشم دل» اگر باز و بينا باشد جهانهاي ناپيدا و ريزه كاريهاي شگفتي را كه از «چشم سر» پنهان است مي بيند. شناخت«انگيزه» و «نيت» يكي از آنهاست.

 

آيا تحليل دقيقي از انگيزه هاي اعمال و گفتارمان داريم؟
اين كه چرا چنين گفتم؟چرا چنان كردم ؟ چرا سلام گفتم وگرم گرفتم؟چرا اعتنا نكردم ؟
كجا حسوديم شد؟

 

چگونه«نمود» خود را بر خلاف«بود» خود نشان دادم؟ آن كارم براي خدا بود يا براي پسند اين وآن؟ آن تواضع وخاكساري ،صميمي وواقعي بود،يا ريا كارانه  وتصنعي؟چرا تعريف كردم وبراي چه انتقاد نمودم؟

 

 و...خيلي از اين «چرا» هاي ديگر، كه اگر پاسخي صريح وبي پرده به آنها بدهيم ،بسياري از آن «پنهان» ها «پيدا» مي شود وآن نيتهاي پشت پرده و صحنه ،آشكار مي شود.

 

اينكه مرگ ومير اين آن را مي بينيم،ولي آماده رفتن نمي شويم، اينكه پير شدن جوانها وجوان شدن كودكان ومردن زنده گان را پيوسته شاهديم،ولي عبرت وپند نمي گيريم، اينها نشانه چيست؟جز نابينايي چشم درون؟

 

شگفت از آنان است كه چشم دارند و نمي بينند، گوش دارند و نمي شنوند، دل دارندو نمي فهمند. گاهي چشم سر سالم است،اما چشم دل معيوب.

 

اين چشم را با عينك، ديد قوي مي بخشيم، و « ضعف بصر »را جبران مي كنيم، اما « ضعف بصيرت» رابا كدام عينك مي توان جبران كرد؟ خوشا به حال نابيناياني كه چشم دلشان بازو روشن است. و بدا به حال آنانكه «نابينای باطن» اند هر چند چشم ظاهريشان باز است. 

 

«ديده از هر كه گرفتند، بصيرت دادند»

 

ولي...اگر بصيرت از كسي گرفته شد ،روشني ديد را چه سود،اگر دل تاريك است و چشم باطن ،كور!؟ قرآن چه زيبا به اين «باطنهای نابينا» اشاره دارد:

«فانهالاتعمي الابصار،ولكن تعمي القلوب التي في الصدور»
(حج،46)
گاهي چشمها كور نمي شود،ولي دلهايي كه در سينه هاست،كور مي گردد!..
 

«مولانا»بي جهت تعجب نكرده، اگر گفته است: 

چشم باز وگوش باز اين عمي        در شگفت ازچشم بندي خدا
 

راستي ،كدام يك سختتر و زيان بارتر است؟ نداشتن«چشم» يا «فهم»؟ امير المومنين (ع)پاسخ مي فرمايد:

«فقد البصراهون من فقد البصيره»
  نداشتن چشم و«بصر» آسانتر و قابل تحمل تر است از نداشتن «بصيرت»

 

هرگز نداشتن چشم، عامل شقاوت وبد بختي كسي نيست، ولي محروميت از ديد، بينش و بصيرت نه تنها موجب سيه روزي است بلكه عين گمراهي و شور بختي است. «چشم دل» همان شناخت صحيح، فهم ژرف وعميق، همه سو نگري وحقيقت شناسي است.

 

اگر اين ديده نابينا باشد،چه چيزي در انتظار است؟

 

هلاكت وفلاكت دنيا

و...حسرت وخسارت آخرت!

(با تشکر از گروه فاطميون)

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥