الهی ...

بسمک المعشوق ای عاشق ترین           عاشق و معشوق ای عشق آفرین

ای خدای عشق عاشق کن مـــرا            بـر مقام عشـــــق لایق کن مـــــرا

 

 

الهی راز دل نهفتن دشوار است وگفتن دشوارتر.

الهی خفتگان را نعمت بیداری ده وبیداران را توفیق شب زنده داری.

الهی در شگفتم از کسی که غصه خودش را نمی خورد و غصه روزی اش را می خورد.

الهی یک عمر امروز را به فردا بردم توفیقم ده که حال فردا را به امروز آورم.

الهی از کسالت و تنبلی به تو پناه می برم که ریشه ی فقرهای بزرگ می باشد.

الهی در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو.

گرفتار و سر در گم در کشاکش يک جدال. جدالي کمي آن طرف تر از ديوار روح. تپيدن ضربان قلبم را حس مي کنم و با نگاهي که در آن نگاهي نيست و زباني که در آن کلامي نيست و سينه اي که در آن سرخ قلبي نيست فرياد کمک خواهم در زير خرابه هاي ياد بلندتر از ديروز شنيده مي شود.

اي دور مانده از دور افتاده ترين قلب دنيا.  نزديکم بيا و مرا از نور وجودت سيراب کن. حال که چشمه چشمم جوشيدن گرفته و سينه ام قلبم را راه به داخل نمي دهد٬ حال که دستانم رو به آسمانت بلند شده و التماس نگاهي دارد٬ دستم را بگير و به نزدت ببر٬ تا بتوانم لطافت محبتت را لمس کنم و از وجودت پر و از خود تهي شوم .

با رحمت تو اي مهربان ترين مهربانان. 

 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳