** بنام تنها اميد نا اميدان **

 

 کوچه های شهر ما ويـران نمي ماند عزيز
کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزيز

خواهش سر شاخه های بی رمق گل می کند
آفـــتـاب اينـــگونه ســرگردان نمی مانـد عـزيـز

روح اين ابر سترون مهد باران مي شود
آسـمان شرمنـده ريحان نمی ماند عزيز

گرگها روزی از اين سامان فراری می شوند
حســرت نی بر لــب چوپان نمی ماند عــزيز

يک نفر گل می کند با جنگلی در کوله بار
نارون تنهای کوهســتان نمی ماند عـــزيز

يک نفر فردا زمين را نـــور باران می کند
مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عــزيز


 

اللهم عجل لوليک الفرج ...

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ خرداد ،۱۳۸۳