** بسم رب الشهداء و الصديقين **

سلام!

 

سلام به همه شما دوستان خوب و با معرفت که قدم رنجه کردين و تشريف آوردين اينورا ...

 

مدتيه که سرم شلوغ شده و کمتر می تونم به اين کلبه کوچولوی تنهاييهام برسم  ولی هميشه پناهگاه خوبی بوده برام هرچند که بارها و بارها شده که اومدم ولی بدون اينکه چيزی بگم و بنويسم رفتم. نمیدونم چرا ولی انگار حتی اينجا هم نميتونم راحت درد و دل کنم و خودم رو خالی کنم شايد چون زبونش رو ندارم٬ بلد نيستم قشنگ حرف بزنم .... مثل بعضي از شما دوستاي گل كه واقعا با خوندن مطالبتون حالم عوض ميشه ....

 

          درون ســـينه آهــــي ســـرد دارم                 رخـــي پژمـــــرده رويي زرد دارم

          ندانم عاشقم، مستم، چه هستم              همــي دانم دلــــي پر درد دارم

 

راستش وقتي كه اومدم اينجا و اين خونه كوچولو رو واسه خودم و دلم درست كردم، جايي رو خواستم تا بتونم نجواهاي دلم رو بگم .... جايي باشه براي نجواهاي تنهايي ها و غربتم، جايي براي نجواهاي دلتنگي ها و بغض هايم، جايي كه بتونم دلم رو خالي كنم .... اما هر بار كه اومدم بنويسم نتونستم، هر بار كه سعي كردم آنچه كه توي دلمه رو روي صفحه كاغذ بيارم نشد، هر بار كه خواستم گوشه اي از تلاطم درياي وجودم رو اينجا رها كنم نتونستم .... نمي دونم چرا؟! .... هر چند كلا زبان شيوا و قلم گويايي ندارم و هميشه زبونم توي اينجور چيزها قاصر بوده اما فكر مي كردم شايد اينجوري مرهمي باشه به دل خسته و شكسته ام .... دلي كه مدتهاست شايد گم شده .... نمي دونم خودم گمش كردم يا اينكه .... دلي كه .... اصلا بيان احساسم يرام خيلي سخته، خودم هم نمي دونم، شايد دليل نتونستن و ننوشتنم هم اين باشه ...ولي هر چي هست انگار اينجا هم نمي تونم از دل فرياد بزنم .... هنوز هم مونس و سنگ صبورم سجاده ام است و تنها مرهم زخمهايم اشكهايم .... پس بباريد كه اين دل رميده من .............

 

          چه تنهايي چه تنــهايي دل من            غريب و ناشكــــيبايي دل من

          به كنج سينه تنها مي نشيني           مگر مجنون و شيـدايي دل من

 

التماس دعا – يادتون نره!

--------------------

 

راستي حالا كه اينطور شد، مي خوام از اين به بعد مطالبي رو كه مي بينم يا مي خونم كه جالبه رو براتون بگم كه شما هم اگه دوست داشتين بخونين در ضمن در كنارش مي خوام اگه بتونم ان شاالله يك سري مباحث اخلاقي رو كه فعلا دارم روش كار مي كنم و مطالعه مي كنم بگم اول از همه براي خودم البته (كه شديدا هم بهش محتاجم). شما دوستان خوب هم اگه هر گونه كمك و راهنمايي بكنين ممنون ميشم. فقط يه مشكل كه دارم  اينه كه يك كم هنوز تابپم زيادي كنده اينه كه كلي طول ميكشه تا چند خط بزنم!! ولي با اين حال و كمبود وقت مضاعف سعي مي شه كه زود آپديت كنيم!

 

خب حالا واسه دست گرمی هم كه شده اگه مايل باشين دفعه ديگه  يه داستان قشنگ كه تازگيا خوندم براتون بنويسم  چون ديگه نه چشمام مي بينه  نه دستام توان زدن داره  .... فعلا تا بعد ....

 یــــــا علــــــــــي!

 

 

اللهم عجل لوليک الفرج  و اجعلنا من انصاره و اعوانه ...

 

***  مجنون ***

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸۳