... تا انتخابات

** بسم الله النور **

سلام٬

شعر خيلی قشنگی ديدم٬ با اينکه طولانيه ولی حتما بخونيد - در ضمن وعده ما هم فراموش نشه  ۲۷ خرداد پای صندوقهای رای.

يه بازي مردونه
به هركسي كه صد افتاد
رييس جمهور همونه
**********
مابچه هاي محل
هر پنج تامون حاضريم
حسن علي مرتضي
محمود و مجتبي
**********
قرار شد هركسي
برنامه‌اش را بياره
براهمه بخون
شايد كه راي بياره
**********
اول حسن شروع كرد
رفت و رو سنگي ايستاد
دستشو برد توجيبش
كاغذش را درآورد
**********
گفت اگه مسئول بشم
هزارتا قصر مي سازم
هركدام را به يكي
از فاميلام مي‌سپارم
**********
وقتي كه مسئول شدم
صدتاهتل مي‌سازم
برا مسافرامون
سنگ تموم مي‌ذارم
**********
همونايي كه از قبل
با صدتا همراه مي يان
مي‌يان كه نفت ببرن
چيز ديگه نمي خوان
نوبت مجتبي شد
بادي توسينه انداخت
كاغدشو را درآورد
بعدش شروع كرد وگفت
**********
گه كه مسئول بشم
يك شبه پولدنار بشم
مي‌رم توي شمال شهر
يه مدرسه مي‌سازم
**********
يه مدرسه بزرگ
پراز زمين بازي
درسهاي اون همينه
ورزش هنر نقاشي
**********
يونيفورم بچه ها
كت شلوارهاي مشكي
اگه خداهم بخواد
كرواتي رنگي
**********
حالا بايد محمد
برنامه‌هاش را بگه
مي ره روي همون سنگ
كاغذو درمي‌آره
**********
مي گه بنام خدا
اگه كه مسئول بشم
يه باشگاه ورزشي
تو دل شهر مي سازم
**********
از بچه‌هاي محل
يه تيم خوب ‌مي‌سازم
مربي خارجي
ازبرزيل ميارم

نوبت مجتبي شد
بادي توسينه انداخت
كاغدشو را درآورد
بعدش شروع كرد وگفت
**********
گه كه مسئول بشم
يك شبه پولدنار بشم
مي‌رم توي شمال شهر
يه مدرسه مي‌سازم
**********
يه مدرسه بزرگ
پراز زمين بازي
درسهاي اون همينه
ورزش هنر نقاشي
**********
يونيفورم بچه ها
كت شلوارهاي مشكي
اگه خداهم بخواد
كرواتي رنگي
**********
حالا بايد محمد
برنامه‌هاش را بگه
مي ره روي همون سنگ
كاغذو درمي‌آره
**********
مي گه بنام خدا
اگه كه مسئول بشم
يه باشگاه ورزشي
تو دل شهر مي سازم
**********
از بچه‌هاي محل
يه تيم خوب ‌مي‌سازم
مربي خارجي
ازبرزيل ميارم

مثل برزيلي‌ها
سرها همه تاس مي‌شن
لباس تيم ملي
مثل اونا زرد مي شن
**********
مرتضي خنده‌اي كرد
كاغذش را درآورد
رفت‌و روي همون سنگ
با صداي بلند گفت
**********
حسن مي‌شه معاون
مجتبي هم وزيرم
محمد هم مشاور
علي مي‌شه مديرم
**********
بعد با كمك همه
ايران را ما مي‌سازيم
آزادي و امنيت
تو خونه‌ها مي‌آريم
**********
همه شايد شنيدند
قدرت آمريكا را
مي گن مي خواد يك شبه
فتح بكنه ايران را
**********
چندتا قرارداد خوب
با آمريكا مي بنديم
براي حفظ كشور
چشم رو خطاش مي بنديم
**********
حالا همه نگاهها
به صورت علي
همه مي خوان بدونند
برنامه اون چيه

علي از جا بلند شد
دستهاي اون مي لرزيد
نگاهي به حسن كرد
حسن به اون مي خنديد
**********
رفت روي سنگ و ايستاد
سرش را پايين انداخت
دستشو برد تو جيبش
كاغذش رو در آورد
**********
من مثل شماها
برنامه‌هاي داشتم
يكي يكي اونا را
روي كاغذ نوشتم
**********
يه مدرسه يه هتل
يه باشگاه ورزشي
يه خونه ويه ويلا
يه شهر دوست داشتني
**********
منم مثل شماها
به فكر فردا بودم
اينكه چطور يك شبه
زندگيمو بسازم
**********
اما ديدم نمي‌شه
پس بقيه چي مي شن
همونهاي كه امروز
مي خوان به ماراي بدن
**********
برنامه شخصي‌مو
از كاغذم خط زدم
برنامه مردم رو
به جاي اون نوشتم
اگركه مسئول بشم
يك شبه پولدار بشم
از حقوقم يك كمي
برسعيد مي ذارم
**********
آخه سعيد محبي
كه ممتاز كلاسه
بخاطر شهريه
شبا سركار‌مي‌ره
**********
وقتي كه مسئول شدم
كه ساختمون مي سازم
به جاي صد تا پله
يه اسانسور مي سازم
**********
چون كه محمد جواد
باباش يه مرد جنگه
اما ميگه هيچ كسي
نمي دونه چه كرده
**********
ميگه باباش يك شبه
صدتا عراقي كشته
شيميايي كه زدن
ماسكشو جا گذاشته
**********
ميگه كه چندين ساله
بابام حالش خرابه
وقتيكه بيهوش مي شه
مامانم غصه داره
**********
ميگه بايد مامانش
از48 تا پله
شوهرشو كول كنه
چون كه يك پا نداره
**********
برنامه بعدي ام
فقط مال فقراست
يه بيمارستان عادي
برا جنوب شهري هاست
بيمارستاني تميز
برا مريضايي كه
خرج دوا ندارن
پول عمل ندارن
**********
.اخه رضا اميري
كه مبصر كلاسه
ميگه مامان ريحانش
يه كليه نداره
**********
3ساله كه مريضه
خرج عمل نداره
بايد دياليز بشه
پولش رو اون نداره
**********
اتل متل زمونه
چرخيد رسيد به امروز
زمان انتخابات
بچه محل ديروز
**********
همونهايي كه ديروز
رو سنگي پاگذاشتن
يكي يكي نوبتي
برنامه ها رو گفتن
**********
ياد مياد كه اونها
از ته دل حرف زدن
تو عالم بچگي
خيلي چيزها رو گفتن
**********
يادت مياد همگي
به فكر فردا بودن
اينكه چطور يكشبه
زندگي رو بسازن
**********
حالا همون بچه ها
بزرگ و پر زور شدن
مي خوان تو انتخابات
هرجور شده ببرند
حالا به جاي روسنگ
مي‌رن پشت تريبون
برنامه اي ندارند
وعده مي‌دن فراوان
**********
همش مي‌گن اشتغال
شعار دولت ماست
اما همه مي دونند
اين وعده وادعا
**********
مردم كسي را مي خوان
كه كارنامه‌اش سفد
نمره مردونگيش
تو همه جا عالي
**********
مردم كسي را مي‌خوان
كه كور وكر نباشه
داد و دل مردم
ببينه و بشنوه
**********
ياد مياد تا ديروز
بين همه بچه‌ها
برنامه‌هاي علي
نبود مثل بقيه
**********
يادت مياد كه علي
به فكر بچه‌ها بود
فكر محمد جواد
فكر باباي اون بود
**********
سعيد محبي رو كه
شاگرد زرنگشون بود
تمام ذهن علي
به فكر كار اون بود
**********
اتل متل دوباره
زمان انتخابات
هزار هزار تا كانديد
هزار هزار تا شعار
حلا همه كانديدا
برنامه ها را گفتند
شعار ووعده‌ها را
هم گفتن وهم نوشتند
**********
حالا تموم دلها
منتظر يه مرد
يك مسئولي كه ذهنش
به فكر هرچي درد
**********
بين هزار تا كانديد
بايد يه كاري كنيم
بايد به هم بگرديم
علي را پيدا كنيم

 

راستی اين کلیپ را هم ببينيد٬ جالب و مفيده!

..::  وعده ما روز ۲۷ خرداد پای صندوقهای رای ::..

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٤