... طلائیه

** هو المحبوب **

سلام٬

ايشالله که نماز و روزه‌هاتون قبول باشه و دعا برای همديگه رو فراموش نکرده باشين (مخصوصا اين بنده حقير سراپا تقصير رو) در بهترين لحظات دعا: سحرها٬ افطار٬ بعد از نماز و ....

خواستم خلاصه‌ای از مباحث اخلاقی اين ماه بنويسم که موج قلم سيد مهدی ما رو گرفت و حسابی دلمون رو لرزوند٬ اين بود که گفتم شما هم بخونيد.

ما هر چی داريم از شهدا داريم و تا آخر عمر مديونشونيم مگراينکه ....

**************

  یادش بخیر ... وقتی حرف میزد از همه چیز این دنیا کنده می شدی... همه تاثیرش هم بخاط معامله ای بود که با خدا کرده بود. خادم الشهدا.... علمدار روایت گری ... حاج عبد الله ضابط....

 

از سخنان حاجی :

شهید به مثابه شیشه عطری است که در آن را باز کرده اند . بوی آن می پیچد و همه جا را معطر می کند . تو را فرا می خواند و وقتی به سوی او می روی ، زمین گیرت می کند . طلائیه اگر رفته باشی می دانی . پا ها التماس می کند بنشین . گرد و غبار وقتی روی لباست می نشیند ، بوی عطر در مشامت می پیچد و تازه می فهمی که آسمان گیر شده ای . به محض اینکه روی خاک زانو زدی اولین درس از رشته عشق را می آموزی . صورتت که خاکی می شود آنچه آموخته ای با جانت در می آمیزد. این همان خاکی است که نیمه های شب از اشک سجده های شهید گل شده است . صدای باد ناله اش را در گوشت می پیچاند و درس را مرور می کنی . هرچه ادب و تواضعت بیشتر باشد در آستان دوست محبوب تر خواهی شد . دست هایت ناخود آگاه به سوی آسمان بلند می شود . پرده دل می لرزد . اشک فرو می غلتد و می گویی:

ای رئوف مهربان حی قدیر

جان زهرا و علی دستم بگیر

و او درس دوم را به تو آموخته است . «تمنا» . هنوز دستهایت را پائین نیاورده ای که غوغا می شود . بطن آسمان به لرزه در می آید . گرد و غبار بلند می شود . صاعقه ای می زند . دلت آرام می گیرد و تازه می فهمی آکه تو را فرا خوانده و ضمانتت را کرده است چه منزلتی در این آستان دارد . حالا دیگر بوی عطر تمام فضای دلت را تسخیر کرده است . آرامشی غریب را حس می کنی که تا آن زمان نیافته بودی. گویی با دلت تنهای تنها شده ای و باد هرچه غریبه بوده است را با خود برده است. چقدر خودت را آشنا می یابی . لذت این حس در وجودت پیچیده که ناگهان یاد آوری خاطره ای که آن راوی کنار اروند برایت گفته احساست را در هم می پیچد:

 

« در روایت داریم هر کسی که در آب شهید شود اجر دو شهید را دارد . یک بار برای یکی از دوستان غواصم این روایت را تعریف کردم . راست می گویی . از بس ترسی که جنگ در آب دارد . آن هم شب ، در آب اروند خروشان ، زیر آتش سنگینی که از بالای سرت می ریزد . شب عملیات والفجر 8 معنای این جمله را یافتم که هر کس که می خواهد به امام زمانش برسد باید خودش را به آب و آتش بزند و در آن شب هم آب بود و هم آتش ...»

 

و درس سوم را می آموزی : «مجاهدت» . باید صداقتت را اثبات کنی . و این کار هم خیلی سخت است . خیلی باید خودت را آماده کنی . ابتلاء لازمه عشق است . و خطر شرط عاشقی . اما نترس . آنکه تو را به آغاز این راه خوانده ، می تواند به پایان این مسیر هم برساندت . آنکه در آن عالم برایش حکم شفاعت زده اند سهل است در این دنیا که نگاهش حکم مسیحا کند...

 

**************

اينجا را هم ببينيد بد نيست برای اينکه يادمون نره بعد از شهدا ما چه کرديم!!

  
نویسنده : مجنون ... ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٤